صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 58

كسر أصنام الجاهلية

شدند وبعد از آنها ديگر به كسى حكيم نگفتند . بلكه هر كسى به صنعت وحرفه ويا سيرهء مخصوص خود منسوب شد ؛ مثلا بقراط طبيب ، اوميرس شاعر ، ارشميدس مهندس وذيمقراطيس طبيعيدان شناخته شدند . در پايان اظهار مىكند كه عارف حكيم در حقيقت كسى است كه حقايق الهى ومعالم ربوبي را بيقين مىداند ، بگونه‌اى كه بر وى شكّى وريبى راه نمىيابد ؛ البتة در عين حال بايد متّصف به زهد حقيقي واخلاق نيكو وملكات پسنديده وپاك نيز باشد . ورياست حقّه از آن اوست ؛ چه مردم به مقامش آگاه باشند وچه نباشند ، چه از وى بهره‌مند گردند وچه نگردند . مقالهء دوم در اين مقاله بيان مىشود كه غايت قصواى عبادات بدني ورياضت نفساني ، تحصيل معارف واكتساب علوم است ؛ امّا نه هر معرفتي ونه هر علمي ، بلكه معارف الهى وعلوم برهاني ، كه در اهمال وجهل آنها ضرر سوء عاقبت وهلاك سرمدي است . اين مقاله در نه فصل تنظيم يافته است . فصل اوّل توضيح مىدهد كه ثمرهء نهايى اعمال بشرى وحركات انساني ، چه بدني باشد چه نفساني ، وغايت قصواى تفكّرات وانتقالات نفساني ، اعمّ از أحوال وعلوم ، معرفت آن نوع آزادى است كه آن را قيدى نيست ؛ وعلم مخدومى است كه نه تنها به استخدام هيچ علمي در نمىآيد ، بلكه غير آن منبعث ومتفرّع از آن است ، مانند انبعاث معلول از علّت وتفرّع فرع از أصل . وآن علم الهى وفنّ ربوبي است ، كه در حقيقت مخدوم ساير علوم ومعارف وأصل ومبدأ وغايت ونهايت جميع حرف وصنايع ومنتهاى آنهاست ؛ باقي علوم وصنايع همه ، همچون خادمان وبندگان آن هستند . همچنانكه حكيم الهى وعارف ربّانى مخدوم همهء عالم است وديگران بندگان وخادمان أو .